محمد رایانمحمد رایان، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره

رایان بزرگ مرد کوچک

lمسافرت

سلام رایان جونم داری کم کم 7 ماه میشی .اصلا باورم نمیشه 7 ماه در کنار ماهستی. شادی و نشاط خونه شدی.الهی من فدای خندهات, بازی کردنات,توپ انداختنت ببرم.خیلللللللللییییییییییییییی شیرین هستیی عسلمی عشقمی .خاله جونم از 5 شنبه اگر خدا بخواهد میریم سفر. انشاالله وقتی برگشتیم همه خاطرات شما پسر از سفر مینویسم . خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ددددددددددددددددوووووووووووووووووسسسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت ددددددددددددددددددددداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااررررررررررررررررررررررررررررررررممممممممممممممم ...
7 شهريور 1391

رایان بزرگ مرد کوچک

سلام عشق خاله سلام پسمل خاله دیگه یک مرد شدی هزار ماشاالله چهار دست و پا میری ,به کمک دستهای نازت بلند میشی ولی زود  می افتی الهی من فدای بلند شدنات برم رایان ناز بخاطر دندونات خیلی ادیت هستی لثه هات سفید شده ولی هنوز مرواریدهای نازت در نیامده   ای جانم که تو اینقدر ماشین دوست داری اقای راننده نخند رانندگی کن و بوق بزن رایان جججججججججججججججون خیییییییییییییییییییلللللللللللللیییییییییییییییی دوسسسسسسسسستت دارررررررررررررییییییییییییمممممممممممممممم ...
3 شهريور 1391

این روزها

سلام تربچه خاله...... سلام دوستهای مهربون ببخشیید که دیر به دیر میام سر بزنم به وبلاگت و مطلب بذارم این روزها بخاطر روزه خیلی خسته هستم سعی میکنم همش بخوابم . این روزها با روروک همه جا خونه میری بعضی وقتها گوشی خاله  رو برمیداری با رورروک فرار میکنی میری اگر پشت سرت بیام جیغ میزنی الهی من فدای بازی کردنت برم .الهی همیشه سالم و سرحال باشی . همین جا از همه خاله های مهربون تشکر میکنم که وقتی آف هستم نظر میدن ...
17 مرداد 1391

تولد 6 ماهگی

سلام  جیگرم ....سلام نفسم .... امروز تولد ٦ ماهگی شما هست به خاطر همین بابا محسن جون و مامان میترا اقوام رستوران آراد افطاری دعوت کردن .از بابا  محسن و مامان میترا خیلی ممنون .امیدوارم همیشه سایه پر مهرشون بالا سرت باشه    تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما  تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا           روز میلاد تو، روزصدور شناسنامه عشق است! عشق من تولدت مبارک   راستی عزیزم فردا واکسن شش ماهگی داری خیلی نگرانت هستیم     ...
11 مرداد 1391

عکسهای خوشکل

سلام نفسم , سلام عشقم , سلام طلای خاله این  روزها حسابی کلافه هستی بخاطر دندونات ,الهی که زودتر مرواریدهای خوشکلت در بیان صبح ها که با من تو اتاق هستی برات شعر میخونم.مثل یک مرد گوش میدی اگر میلت باشه دست هم میزنی الهی دورت بگردم رایان جونم چند تا عکس از این روزهای اخر ٥ ماهگیت گرفتیم میزارم تا وقتی بزرگ شدی ببینی ونگی خاله از ٥ ماهگیم عکس نذاشت دوست دارم عسلم    اخ الهی خاله قربون اون عینک زدنت بره جیگگگگگگگگگگگگررررررررررر ططططططططططلللااااا عاشق نگاه کردنت هستم عسسسسسسسللللللللللللللللل ابن جا هم طرقبه مشهد هست حسابی خوش گدشت جای همه خاله ها و دوستان خالی بود ...
4 مرداد 1391

رایان جونم اووففففففففف شده

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی الهی خاله فدات بشه دو روز بود که خیلی مریض بودی . تب داشتی. بی حوصله بودی.نق نق میکردی مامان جونی حسابی غصه میخورد یکسره واسه شما انواع سرلاک , عرق گوشت درست میکرد تا وزن پسری کم نشه الهی خاله فدای چشمهای نازت بره.خدا کنه زودتر مروارید های خوشکلت در بیاد یک جشن توپ برای شما بگیریم.   این هم یک شعر خوشکل برای شما رایان جونم   الهی من فدای تو چیکار کنم برای تو اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو ...
1 مرداد 1391

ماه رمضان مبارک

خالق من "بهشتی "دارد ، نزدیک ،زیبا ، و بزرگ و "دوزخی " دارد ، به گمانم کوچک و بعید و در پی دلیلی ست که ببخشد ما را ، گاهی به بهانه یک دعا در حق دیگری .... شاید امروز آن روز بی دلیل باشد. دعا گویت هستم ، دعایم کن . رمضان مبارک... ...
1 مرداد 1391